امروز دوباره دیدمش. بعد از ۱۸ سال! تو تاکسی،روی صندلی جلو نشسته بودم. تو دنیای خودم بودم که یه صدای خیلی خیلی آشنا گفت: مستقیم. فکر کنم قلبم برای چند لحظه از حرکت وایساد! راننده چند متر جلوتر توقف کرد. در ماشین باز شد و صاحب اون صدای آشنا نشست تو ماشین. جرئت اینکه برگردم عقب و نگاهش کنم رو نداشتم. از آینه بغل ماشین نگاه کردم. خودش بود. خشکم زد. توی یه لحظه کوتاه تموم بدنم بی حس شد. داشت به بیرون نگاه میکرد. يك نفر در را به روي حضرت پاييز واكند....
امروز دوباره دیدمش...
تو ,ماشین ,دیدمش ,صدای ,آشنا ,کنم ,دوباره دیدمش ,امروز دوباره ,کنم رو ,نگاهش کنم ,و نگاهش ,امروز دوباره دیدمش
درباره این سایت